تبليغاتX
بیدارش نمایید. زنجان

88/05/29

هیس

سلام

سلام به کسی که همینجوری اومدی تو وبلاگ و سلام به کسی که آشنایی با هم داریم

این سری اومدم که دیگه نیام

اومدم برای اخرین بار با خودم و با تمام کسایی که میشناسم و نمیشناسم خداحافظی کنم.

روز اولی که این وبلاگ رو ساختم هدفم این بود که با انعکاس مسایل و مشکلات شهرم بتونم یه اگاهی نسبی رو به کسانی که شاید یه روزی سری به وبلاگ زدند بدم . و همون تیتر وبلاگ رو بتونیم با هم اجرا کنیم اما حالا به این نتیجه رسیدم که زنجان شهری نیست که تو خواب باشه تا بیدارش نماییم تازه فهمیدم زنجان یه شهر مرده هستش با مردمان بی تفاوت ، شاید همه ایران اینجوری باشه اما من فقط کارم با زنجان بود .

و حالا با تمام وجود میخوام بگم : آسوده بخواب زنجان ، آسوده بخواب ایران ، که ما ساکتیم و ساکت خواهیم ماند زیرا آنان که فریاد کردند زبانشان از حلقوم بیرون کشیده شد . و ما برای این که میترسیم سکوت می کنیم ، هیس.................... تا قیامت/.

نوشته شده توسط فعلا در 12:25 |  لینک ثابت   • 

88/03/26

چرا؟

یه چرا نوشتم

اما بقیه اش رو نتونستم

حالا بقیه اش اینا بودن

چرا اینترنت به هم ریخته؟ چرا خیلی از سایتها رو بستین؟ چرا نمیشه اس ام اس فرستاد؟

چرا مردمو کتک میزنید؟ چرا مردمو میکشید؟

 

 

نوشته شده توسط فعلا در 18:3 |  لینک ثابت   • 

88/03/26

انتخاب

خیلیها بر این باورند که تو انتخابات تقلب شده

اما من نظرم این نیست

اخه احمدی نژاد حامی محرومان جامعه هستش و توی این 4 سال بد جوری تلاش کرده که حامیانش رو افزایش بده قبل 4 سال فقط 5 میلیون حامی داشت اما حالا 24 میلیون حامی داره ( افزایش محرومان جهت افزایش حامیان) و تا 4 سال دیگه حامیانش به 70 میلیون میرسه ( اگه از گرسنگی نمیرن)

نوشته شده توسط فعلا در 17:58 |  لینک ثابت   • 

88/03/25

چرا؟

نوشته شده توسط فعلا در 12:52 |  لینک ثابت   • 

88/03/25

چرا؟

نوشته شده توسط فعلا در 12:50 |  لینک ثابت   • 

88/03/24

ازادی

آزادی؟
نوشته شده توسط فعلا در 18:18 |  لینک ثابت   • 

88/03/23

جوک بازی

بزرگی میگفت: خیلیها به محمود رای دادن تا ۴ سال دیگه لبهاشون خندان بشه

با تعجب پرسیدم :با گرانی و تورم مگه کسی هم میخنده؟

لبخندی زد و گفت: نه بخاطر گرانیش به خاطر جکهایی که واسش درست میکنن

لبتان همیشه خندان با جکهای تازه

میگن احمدی نژاد در مصاحبه اخرش با محسن داعما تهدید به گفتن ناگفته های جنگ میکرد. که اخرش محسن پرسید: کدوم ناگفته؟ محمود تکه کاغذی را از زیر میز به طرف محسن پرت کرد . و وقتی محسن کاغذ را باز کرد دید بر روی ان نوشته << بگم که حسین فهمیده رو تو هل دادی زیر تانک؟>>

کروبی تهدید کرده بود که اگه عکس زن منو بخوای نشون بدی منم عکس مادرت رو نشون میدم

نوشته شده توسط فعلا در 1:1 |  لینک ثابت   • 

88/03/23

امروز اتفاق جالبی رخداد

همه در این انتخابات حضور داشتند حتی همسر بنده / من هم سعی نکردم مانعش بشم خواستم خودم تنها بمونم با تفکراتی تنها.

اول صبح مردم در جلوی ستادهای انتخاباتی صف کشیده بودند و تقریبا همه جا شلوغ بود( چون خودم جهت اطلاع از وضعیت فکری مردم به خیلی از ستادها سرکشی میکردم ) فکر کردم صبح است و یه عده میخوان رای بدن و سریع برن پیک نیک / اما دیدم دم ظهر هم شلوغه وقتی رکه دیدم تا ساعت 11 که درب خیلی از ستادها رو بسته بودن هنوز داخل ستادها صف بود و از قیافه ادمها هم میشد فهمید که خیلیهاشون به احمدی نژاد رای دادن و با این که هنوز نتیجه اعلام نشده و حتی شمارش شروع نشده دو چیز کاملا مشخص هستش 1. درصد مشارکت بالای 90 بود . 2. احمدی نژاد به احتمال زیاد دور اول برنده بشه.

و در اخر برای خودم متاسفم که در بین چنین مردمی زندگی میکنم. شاید هم من اشتباه میکنم وضع مردم خوب است و همه چیز به راه. اما خیلی دلم میخواد بعد این اگه کسی از وضع مملکت نالید با کشیده بزنم توی دهنش اما حیف که خیلیها ارزش کشیده رو هم ندارند .

وقتی که همسرم رفت رای بده فقط بهش نصیحت کردم مانعش نشدم / اما بعد که رایشو داد بهش گفتم عزیزم دیگه هیچ وقت از من توقع نداشته باش که خونه بخرم نه این که من دلم نخواد اما با این تورمی که در قسمت مسکن طی این چهار سال بیش از صد درصد بوده و افزایش حقوق ما تو این 4 سال فقط 46 درصد بوده نمیشه خونه خرید و باید تا عمر داریم مستاجر بمونیم و به یاری خدا تا چند سال اینده اونقدر کرایه ها بالا میره که مجبور میشیم بساطمون رو وسط خیابون پهن کنیم .

با خودم میگم شاید بهتر باشه دیگه این وبلاگ رو به حال خودش رها کنم .

ول کن بابا امشب دارم هذیان میگم بذار برم بخوابم اخه یه کم هم سر درد دارم تا چند روز اینده با این وضعیت هم کنار میاییم مثل این چهار سال که کنار اومدیم یا مثل 8 سال قبلی بالاخره شاید خدا  خواست و تصورات ما نادرست از اب در اومد و اون وقت مملکت شد گلستان و ما هم احساس شرم کردیم البته خیلی ها اگه جای ما بودند احساس شرم نمیکردن چون صداقت ندارن.

نوشته شده توسط فعلا در 0:34 |  لینک ثابت   • 

88/03/21

شلوغی انتخابات

این روزها زنجان به خاطر تبلیغات انتخاباتی نامزدها بد جوری شلوغ شده و همینطور که همه همشهریان عزیز مشاهده میکنند بیشترین به هم ریختگی و شلوغی توسط اراذل و اوباشی هستش که از روستاهای اطراف با موتور به شهر اومدن و پوسترهای تبلیغاتی رقبا رو پاره میکنن به دختر و زنهای مردم تعدی میکنن و به چاقو کشی و سلب ارامش مردم میکنن این قیافه ها و تیپها رو من خودم به شخصه تو زنجان ندیدم .

هیچ کدوم از اینها اهل زنجان نیستند و همه اینها از اقای ... ( خودتان بهتر میدانید) حمایت میکنند.

فیلمهایی از رفتار ناشایست این افراد توسط دوستان عزیز ضبط شده که در فرصتهای بعدی در این وبلاگ قرار خواهم داد .

اما جالبترین قسمت ماجرا در اینه که نیروی انتظامی با این افراد بر خورد نمیکنه اما د عوض با افرادی که بدونه هیچ گونه جنجال به شادی و پایکوبی میپردازند شدیدترین برخورد هارو میکنه.

تو قانون مملکت ما چاقو کشی جرم نیست اما رقصیدن جرم بزرگیست.

نوشته شده توسط فعلا در 1:19 |  لینک ثابت   • 

88/03/21

نذر

با این که ادم معتقدی هستم اما زیاد به نذر کردن پایبند نیستم و اعتقاد دارم ادم باید خیلی کم نذر کنه تا نذرش قبول بشه و ادای نذرش هم راحت تر باشه مثل همین نذری که من الان کردم :

<< سه تا صلوات نذر کردم اگه احمدی نژاد برنده انتخابات نباشه.>>

نوشته شده توسط فعلا در 1:1 |  لینک ثابت   •